برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
یادم آمد که در صبح دیدار از غروبی چنین گفته بودی
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم می گیریزی زمن و در طلبت بازهم کوشش باطل دارم
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
بوی باران! بوی سبزه! بوی خاک! شاخه های شسته، باران خـورده پاک!
آسمان آبی و ابر سپید!! برگ های سبز بید…
عطرِ نرگس رَقص باد، نَغمه ی شوق پَرستوهای شاد!!خلوت گرم کبوترهای مست…
خوش به حالِ روزگار… خوش به حالِ چشمه ها و دَشت ها
خوش به حال دُختر میخک! که میخندد به ناز
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
مه و ستاره؛ دردِ من می دانند که همچو من؛ پی تو سرگردانند شبی، کنارِ چشمه پیدا شو! میانِ اشکِ من؛ چو گل وا شو
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
برای خواب معصومانه ی عشق
کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت
کمک کن با تن هم پل بسازیم
کمک کن سایه بونی از ترانه
برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه
برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفره ی شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
شبا وقتی که تنهایی، میاد همراهِ دلتنگی…
می پیچه باز، صدای پات به روی پله ی سنگی
به فکرِ این که برگشتی
دلم میاد؛ به پیشوازت!
خیالِ قامتت، اینجاست…
نگاهم، می کنه نازت!
دلم از روی نومیدی
میگه اون نیست… خیالاته…!
یه عمره که تورو خواستم…
تو گفتی؛ از محالاته!
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی
برچسب:
نویسنده: هلیا شریفی