خرید بک لینک
ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن نبودهر چه ما را لقب دهند آنیمگر برانند و گر ببخشایندره به جای دگر نمیدانیمچون دلارام میزند شمشیرسر ببازیم و رخ نگردانیمدوستان در هوای صحبت یارزر فشانند و ما سر افشانیممر خداوند عقل و دانش راعیب ما گو مکن که نادانیمهر گلی نو که در جهان آیدما به عشقش هزاردستانیمتنگ چشمان نظر به میوه کنندما تماشاکنان بستانیمتو به سیمای شخص مینگریما در آثار صنع حیرانیمهر چه گفتیم جز حکایت دوستدر همه عمر از آن پشیمانیمسعدیا بی وجود صحبت یارهمه عالم به هیچ نستانیمترک جان عزیز بتوان گفتترک یار عزیز نتوانیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: شنبه 16 تير 1403 ساعت: 19:40

یادم آمد که در صبح دیدار از غروبی چنین گفته بودی

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:41

یک شب ز ماورای سیاهی هاچون اختری بسوی تو می آیمبر بال بادهای جهان پیماشادان به جستجوی تو می آیمسر تا بپا حرارت و سرمستیچون روزهای دلکش تابستانپر می کنم برای تو دامان رااز لالههای وحشی کوهستانیک شب ز حلقهای که بدر کوبنددر کنج سینه قلب تو می لرزدچون در گشوده شد، تن من بی تابدر بازوان گرم تو می لغزددیگر در آن دقایق مستی بخشدر چشم من گریز نخواهی دیدچون کودکان نگاه خموشم رابا شرم در ستیز نخواهی دیدیک شب چو نام من بزبان آریمی خوانمت به عالم رؤیائیبر موجهای یاد تو می رقصمچون دختران وحشی دریائییک شب لبان تشنه من با شوقدر آتش لبان تو می سوزدچشمان من امید نگاهش رابر گردش نگاه تو می دوزداز زهره، آن الهه افسونگررسم و طریق عشق می آموزمیک شب چو نوری از دل تاریک یدر کلبه ات شراره می افروزمآه، ای دو چشم خیره بره ماندهآری ، منم که سوی تو می آیمبر بال بادهای جهان پیماشادان به جستجوی تو می آیم ♥ دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:32 بـ ه قـلمـ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 17 فروردين 1403 ساعت: 13:11

این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم می گیریزی زمن و در طلبت بازهم کوشش باطل دارم

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 4:20

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

♥ یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 8:56 بـ ه قـلمـ

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 20:22

راه امشب میبرد سویت مرامیکشد در بند گیسویت مراگاه لیلا، گاه مجنون میکندگرگ و میش چشم آهویت مرامن تو را در شانههایم میکشمیا تو میخوانی به گیسویت مرازخمها زد راه بر جانم ولیزخم عشق آورده تا کویت مراخوب شد دردم دوا شد، خوب شددل به عشقت مبتلا شد خوب شدخوب شد دردم دوا شد، خوب شددل به عشقت مبتلا شد خوب شد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: شنبه 11 شهريور 1402 ساعت: 19:10

بوی باران! بوی سبزه! بوی خاک! شاخه های شسته، باران خـورده پاک!

آسمان آبی و ابر سپید!! برگ های سبز بید…

عطرِ نرگس رَقص باد، نَغمه ی شوق پَرستوهای شاد!!خلوت گرم کبوترهای مست…

خوش به حالِ روزگار… خوش به حالِ چشمه ها و دَشت ها

خوش به حال دُختر میخک! که میخندد به ناز

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:35

مه و ستاره؛ دردِ من می دانند که همچو من؛ پی تو سرگردانند شبی، کنارِ چشمه پیدا شو! میانِ اشکِ من؛ چو گل وا شو

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:35

برای خواب معصومانه ی عشق
کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت
کمک کن با تن هم پل بسازیم
کمک کن سایه بونی از ترانه
برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه
برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفره ی شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 17:32

شبا وقتی که تنهایی، میاد همراهِ دلتنگی…
می پیچه باز، صدای پات به روی پله ی سنگی

به فکرِ این که برگشتی
دلم میاد؛ به پیشوازت!
خیالِ قامتت، اینجاست…
نگاهم، می کنه نازت!
دلم از روی نومیدی
میگه اون نیست… خیالاته…!

یه عمره که تورو خواستم…
تو گفتی؛ از محالاته!

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 17:32

آتشی؛ در سینه دارم، جاودانی / عمرِ من؛ مرگی است، نامش زندگانیرحمتی کن؛ کز غمت، جان می سپارم / بیش از اینم؛ طاقتِ هجران ندارمکی نهی بر سرم پای؛ ای پری از وفاداری / شد تمام اشکِ من؛ بس در غمت کرده ام زارینوگلی زیبا بود؛ حسن وُ جوانی / عطر آن گل؛ رحمت است وُ مهربانینا پسندیده بود؛ دل شکستن / رشته ی الفت وُ یاری، گسستنکِی کنی ای پری؛ ترکِ ستمگری؟! / می فکنی نظری؛ آخر به چشمِ ژاله بارمگر چه نازِ دلبران؛ دل تازه دارد / ناز هم بر دلِ من؛ اندازه داردهیچ اگر ترحمی نمی کنی؛ بر حالِ زارم / جز دمی که بگذرد؛ که بگذرد از چاره، کارمدانمت که بر سرم گذر کنی؛ به رحمت اما / آن زمان که بر کشد؛ گیاهِ غم سر از مزارم ♥ دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 8:32 بـ ه قـلمـ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: شنبه 26 شهريور 1401 ساعت: 15:45

میگفتی تویی که با من همزبونیمیگفتی به خدا قدرمو میدونیمیگفتی واسه من میمونی همیشهقلب مهربونت بی وفا نمیشهقلب مهربونت بی وفا نمیشهتو چرا دروغ گفتی . رفتی بی وفاخدا رو قسم دادی . رفتی بی خدادل من به عشق تو داشت جون میگرفتزندگی تلخم داشت سامون میگرفتمیگفتی تویی که با من همزبونیمیگفتی به خدا قدرمو میدونیمیگفتی واسه من میمونی همیشهقلب مهربونت بی وفا نمیشهقلب مهربونت بی وفا نمیشهیه زن از دوری تو داره تنها میمیرهزندگیش آروم آروم داره پایون میگیرهبیا نذار بمیرهچه کنم اگه بیای . چی برام مونده به جا؟دل من تو سینه مرد . وقتی رفتی بی صدادیگه هیچی ندارم زیر پاهات بذارمبیا جونمو بگیر . هنوزم دوستت دارمهنورم دوستت دارمتو چرا دروغ گفتی . رفتی بی وفاخدا رو قسم دادی . رفتی بی خدادل من به عشق تو داشت جون میگرفتزندگی تلخم داشت سامون میگرفتمیگفتی تویی که با من همزبونیمیگفتی به خدا قدرمو میدونیمیگفتی واسه من میمونی همیشهقلب مهربونت بی وفا نمیشهقلب مهربونت بی وفا نمیشهتو چرا دروغ گفتی . رفتی بی وفاخدا رو قسم دادی . رفتی بی خدادل من به عشق تو داشت جون میگرفتزندگی تلخم داشت سامون میگرفتمیگفتی به خدا قدرمو میدونیمیگفتی واسه من میمونی همیشه ♥ چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ ساعت 18:13 بـ ه قـلمـ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: سه شنبه 18 مرداد 1401 ساعت: 6:16

بی تو دلم گرفته و زندونی شهر شماستدیدن روی ماه تو راه نجات دل ماستهنوز نگاه مست تو شراب دردانه ی ماستاگه هنوز دل میتپه از چشم شهلای شماستعشق و شراب و رازقی جاذبه ی شهر شماستبه حافظ شما قسم خدا نگهدار شماستعاشقی و دربدری حادثه ی شهر شماستسرو و چراغ و نرگسا زینت مهتاب شماستبوسه ی گرم و آتشی هدیه به دستای شماستپرستوها که کوچ کنن غم به دل ما عاشقاشتشراب ناب شهرتون خون دل ما عاشقاستصفا صفای دل ماست عاشق کشی راه شماستعاشق روی ماه تو واله و شیدای شماستسرا سرای سائلاست خون به دل ما عاشقاستصفا صفای عارفاست جلوه ی دیدارش شماستسرا سرای سائلاست خون به دل ما عاشقاستشراب ناب شهرتون خون دل ما عاشقاست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: سه شنبه 18 مرداد 1401 ساعت: 6:16

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 27 خرداد 1401 ساعت: 21:26

گفتم آهن دلی کنم چندیندهم دل به هیچ دلبندیوان که را دیده در دهان تو رفتهرگزش گوش نشنود پندیخاصه ما را که در ازل بودهستبا تو آمیزشی و پیوندیبه دلت کز دلت به در نکنمسختتر زین مخواه سوگندییک دم آخر حجاب یک سو نهتا برآساید آرزومندیهمچنان پیر نیست مادر دهرکه بیاورد چون تو فرزندیریش فرهاد بهترک میبودگر نه شیرین نمک پراکندیکاشکی خاک بودمی در راهتا مگر سایه بر من افکندیچه کند بندهای که از دل و جاننکند خدمت خداوندیسعدیا دور نیک نامی رفتنوبت عاشقیست یک چندی ♥ سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 8:55 بـ ه قـلمـ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 27 خرداد 1401 ساعت: 21:26

صفحه بندی